زن با همسرش برای شناسایی رفت. هنوز نامش روی حلقه ی او بود....
وزیر فرمانِ شاه را فریاد زد: " همه به صف، آماده؟! شلییک!" سربازها یکی یکی کشته شدند. از اول فقط دو...
گفتم گفتی گفت اما هیچ کدام گوش نکردیم!...
برایم نسخه مینویسد: دور انداختن یادگاریها....
مسافرکش بود. زل زده بود به تلویزیونِ روشن درمانگاه. پرستار به او نزدیک شد و گفت: "متاسفانه جواب تست ...
هر صبح دعا میکرد که کاسبیِ آن روز پررونق باشد. هر شب با کیفپول جدید به خانه میآمد....
- تنهام. - تنهام. - دوسِت دارم. - دوسِت دارم....
تا بیرون میآیم، دست میاندازد دور گلویم. نفس هایم به ش م ا ر ه م ی ا ف ت ن...
خسته شدم از این زندگی. کلافهام. خواهش میکنم یکی بیاد با پا بکوبه تو سر من. اصلا لهم کنه، لگدمالم ک...