سارا تسبیح سیمین را برداشت و سریع در هوا چرخاند. صدایی سکوت اتاق را شکست. سارا خم شد، سیمین گریه کرد...
قول دادم که بعداز فوت پدر هوایش را داشته باشم. همیشه دلم میخواست بالَش باشم، نه بارَش. ولی افسووووس...
رفقا! هوس پیاده روی کردین، مگه نه؟ پس بزن بریم. پاهای مصنوعی را بغل کرد و بوسید. آن ها را به پا ک...
در تاریکی نشسته بودیم و نگاه می کردیم : گلوله ها بر تن ها می نشستند و چاقوها گلوهارا پاره می کردند...
بی خوابی زده بود به سرم از اتاق بیرون آمدم در را بستم ویادم افتادکه کلید را روی تخت جا گذاشته ام ...
رجز نخواند. گریه کرد. گفتند حریف میطلبد....
وقتی دویدید چنگ انداختم به چادرتان. جیغ کشیدید و در پوست پایتان فرو رفتم. رویم سیاه بانو. نفرین به ...
میخواست پا به پای امامش باشد. رد خون پیشانیاش روی خاک راه گرفت. گفت: "ببخش مولا؛ رکوع بودید و به س...
گفت" برایم چه خوابی دیده".آخرین خوابش که تعبیر شد، پاشیدن اسید بر صورتم بود... . ...