من گفتم: « » او گفت: « » و همه چیز بخوبی تمام شد....
با پای خود به جبهه جنگ رفت. چندی نگذشت که دست از پا درازتر او را برگرداند....
ساده نبود، اما ساده گذشت ......
به دلم نشسته بود و پا نمیشد!...
خرداد ماه بود، خورشید اهواز انگار گوش تو را پیچانده بود که شرشر عرق میریختی و ککت هم نمیگزید، با آ...
تا ساعت 10 صبح امروز اسمش «آقای جمشیدیان، رئیس شرکت سهامی خاص فانوس» بود. ساعت 10:01دقیقه امروز صبح...
رفت که خودش را پیدا کند، گم شد!...
چندین ماه بود که هفته ای دو سه روز برای دریافت وام به بانک محل در رفت و آمد بود. آنروز هم یکی از آن ...
منتقد خوبی بود ... چک نقدش را یک میلیارد نقد کرد!...