کمی با لوله ی بخاری ور رفت و جابجایش کرد . رختخواب رنگ ورو رفته دو بچه بی مادرش را کنار هم انداخت در...
باید حتما از خیابان رد می شدم . اما اضطراب داشتم . با دقت به هردوسوی خیابان نگاه کردم . ماشین ها انگ...
دردی گلویش را می فشرد، حال عجیبی داشت . دردی که همیشه دردرونش طغیان می کرد . این بار روزنه ای نبود ک...
از کلاغ آموختم که تن به رنگ ها نفروشم...
از کلاغ پرسیدم تو چرا آزادی و طوطی در قفس است گفت : این آزادی عاقبت یک رنگیست و آن دربندی، عاقبت ...
کلاغ نقاشی کودکیست که تنها، یک مداد رنگی دارد...
فرمانده فریاد زد آتش... و من قبل از همه با کپسول آتش نشانی به سراغ آتش رفتم....
بسم الله الرحمن الرحیم بر اساس خاطرات فرزند ۱۴ ساله شهید رامین ولیزاده شهید دفاع مقدس ۱۲ روز ش...
بسم الله الرحمن الرحیم بر اساس واقعیت سلام من را هم برسانید پانزده روز در منزل آقای مهربان ...