دزفول را با بمب و موشک شخم زدند. مردم روی خانه های خاک شده نشستند و زار زار گریستند. پیرمردی یک م...
کنار پنجره ایستاد. آمبولانس آژیر کشان از چراغ قرمز رد شد. برگشت و دید که روی زمین نشسته است. خون م...
آب،پرید بالا.چپ دوید.راست دوید.آن قدر بازی کرد که تشنه اش شد.زیر زمین،روی زمین،توی حوض.هیچ کجا آبی ن...
جهنم سرفه کرد. تکه ای از جهنم همسایه ی بهشت شد. بهشت شهر خرمی بود و جهنم، بیابان. راه افتاد تا شهر خ...
کف خیابان صورتش له شده. جنازه موتورسواری بود که لحظه ای پیش ،فشفشه وار از کنارم گذشت....
مرد: دیگه حق نداری خواهر کفتار صفتت رو با اون شوهر لاشخورش دعوت کنی. زن: خواهر من کفتاره یا اون خوا...
بی بی قاب عکس را به اخرین اسیر نشان داد و گفت: پسر من را ندیدی؟ گفت: ای کاش کور می شدم. نه ندیدم ما...
بوس کوچولو به هر کجا سرک کشید، به هر کجا قدم گذاشت، به هر کسی سلام کرد، یا سفت بود یا خیس بود یا که ...
ابوطالب به علی گفت: تو از سمت راست. به طالب گفت: شما از سمت چپ. او به عقیل و جعفر گفت: شما نیز مو...