نامزدیاش را با طلبه به هم زد. شرطش این بود که مُلبس نباشد....
نفس عمیقی می کشد آخرین چوب کبریت را خاموش میکند ، چشم هایش به آخرین یادگاری خیره می ماند. یاد روزی ...
«یکی اون چهارپایه رو نگه داره.» در آن بلبشو کسی صدایم را نمی شنود. دلم شور مرضیه را می زند که رو...
به عنوان یک طعمه او را دوست داشتم. اولش همسنوسال او شدم. بعد GTA یادش دادم تا از پدر و مادر اخلاق...
از سروصدا و بپربپرکردنهایش کلافه بود. گوشی را داد دستش و کلید شروع بازی را زد. سی سال بعد تنها کنا...
پرستار سوزن را از دستان لاغر و کبود دختر بیرون کشید و رویش چسب زد. دختر چشم از بچهی خندان داخل تلوی...
اولین کسی که بعد از صدای جیغ خودش را رساند زنم بود. به سر خودش زد، به صورت من چنگ انداخت و فحش داد، ...
زنگ اول دوم، سوم...کسی برنداشت. برای بار هفتم رفت ته صف. روز اول عید، خانه پر از مهمان بود؛ کسی ص...
اگر گاوآبستن میشد، میزایید و گوسالهاش ماده می شد، بعد از دو سال بابا، گاو را می فروخت و گوسال...