بینم آقاپسر لوبیا داری؟ پسرک آدامس فروش دست در جورابش برد. مرد دستبند را بیرون کشید....
بعثی ها دستاهایشان را بستند. کاش غواصها توی آب ماهی می شدند!...
به عکاس لبخند زد، نگران قاب عکس بالای تابوتش بود....
با تک تیرها از پا نیفتاد. از شیار کوه مثل آهو می دوید. سرباز گفت: زدم پاش اما... فرمانده گفت: بزن ...
1- گلوله سینه اش را شکافت . دادگاه حکم داد قاچاق جرمه. وکیل نوشت کولبر سن قانونی نداشت......
دخترک پاچه شلوارش را بالا زد. وارد شالیزار شد. مردهای روستا در قهوه خانه سیگار می کشیدند....
مادر با چشمانی اشک آلود سر دخترش را تراشید. کار دختران در کارگاهها ممنوع شده بود....
گربه میخواست با چنگ و دندانش کیسه را بشکافد. زن زباله گرد به سمتش دوید. - «پیشته پیشته! گمشو ببینم...
گربه میخواست با چنگ و دندانش کیسه را بشکافد. زن زباله گرد به سمتش دوید. «پیشته پیشته! گمشو ببینم! ...