گوش هیچکس بدهکار صدای مادربزرگ نیست که مثل یک موسیقی آرام از پس همهمهی دخترهایش پخش میشود. میگو...
مرد روستایی هنگامی که توی شهر می گشت بزغاله اش را گم کرد. او پس از چند ساعت که خسته و نا امید شده بو...
معلم مستأصل وارد مغازه شد. ـ جناب یه چاه باز کن بدین، از اون کار راه اندازاش. بقال چپ چپ نگاه کرد:...
خواندنش هم حوصله سربر است؛ سقفِ سفید، سقفِ سفید، سقفِ ......
بعد از رفتنش، مثل آویز سمجی به خاطرات او سنجاق شده و خیال کندهشدن ندارد. پنج ماهی را که باهم زندگی ...
خدمتکار سابق خانه که زن چاق و دماغ گنده ای بود عاشق پسر صاحب خانه شده بود. یک روز که مطلع شد پسر با ...
سرباز اول در حالی که نامه را باز می کرد گفت: همیشه همسرم برایم نامه می فرستد و از خوش خط بودنش کیف م...
در خانه باز میشود. کوبههای قلبم گوشم را کر کرده و سینهام میسوزد. سمت نگاهم زودتر از هرچیز به سو...
تنها یک ماه فرصت داشتم برای راضی کردن طلبکارها. اولش به نظر زمان مناسبی می آمد اما روزها مثل برق و ...