خخخدا حاااافففف.......
حواسم نبود، بوسیدمش....
- فکر میکنی کار فرماندهمون شبیه چیه؟ - خارکندنهای امام حسین تو شب عاشورا! فرمانده، آن طرفتر ...
-مادر؛ جنازهها قابل شناسایی نیستن! نمیدونم ای عکسی که دادی چهره کدوم شهیده ! _دستش! دستش رو نگا...
گریهی نوزاد که بلند شد، صدای فسفس دمپایی ابریهای زن را شنید که از آشپزخانه دوید تا اتاق. بعد صدا...
خواستم کمتر اذیت شود و درد بکشد. لحظهی آخر، نفهمیدم خندید یا پوزخند زد!. یاد چهرهاش که میافتم به ...
زن یک دست به کمر، پیراهن مرد را از روی مبل برداشت:« یکی نیست بگه آویزون کردن این مگه چقدر سخته؟ از ص...
خم شد تا پوتین نو را از پای سرباز باز کند. بعد از عملیات خیلی چیزها گیرش میآمد. هنوز یک قدم دور نشد...
«کشتمش؟! نباید عجله میکردم. اما...اما، حق داشتم دو برابر من بود، دست خالی هم میتوانست دخلم را بیاو...