گیج شده بود. از پشت، همه سیاه و یک شکل بودند. پر چادر چند زن را کشید. برمیگشتند و نگاهش میکردند....
توریست، محو خطهای سیاه و سفید بدنِ گورخر بود. هیپنوتیز شد....
پسر پای مصنوعی پدر را دستش داد و گفت: «حالا نمیشه اربعین رو از همین تلویزیون دنبال کنید و بیخیال پ...
شکست شانهها را قبل از شیمیدرمانی....
دختر خمیازه کشید و خوابآلود گفت: «دیشب با هماتاقیهام تا خودِ سحر بیدار بودم.» صدای مادر پشت گو...
بیکار بود و نمیتوانست برای روز زن گل بخرد، کشید. نشئه شد. ...
دوباره توی خواب راه افتاد. از خانه بیرون زد. وقتی بیدار شد. جلو خانهی دوران بچگیاش ایستاده بود....
گوشی موبایل دختر، برای بار چندم به صدا درآمد. مادر سلام نمازش را داد و اعتراض کرد: «چرا جواب نمیدی...
شخصی میخواست مرغ مینا را بفروشد که صاحب مرغ مینا گفت :پرنده ی من حرف میزند خریدار که خانمش هم عاش...