یاعلی گفت و برخاست؛ نگاهم افتاد بر صلیب روی پیراهنش....
دیگر طاقت شنیدن صدای خنده و شادی آنها را نداشت. به طرف در رفت و با لگد آن را باز کرد. نگاهی به سفره ...
طناب را که دور گردنش انداختن، فریاد بیرمقی کشید. توان دیدن یک خودکشی دیگر را نداشت. ...
دخترک به مشاجرهی پدر و مادرش نگاه میکرد.حین گوش دادن متوجه شد زیادی است. سمعکش را بیرون آورد....
در میانهی ویرانهها، کبوتر روی بمب عمل نکردهی دشمن، آشیانه ساخته بود....
پرسیدم: چه خبر؟ گفت: خبری نیست؛ سلامتی... اما سلامتی کم خبری نبود!...
ظاهرا از مرغ یخزده به عنوان آلت قتاله استفاده شده بود. قاتل با چند ضربهی محکم به سر؛ مقتوله را به...
اشتباه کرد ولی شاهکار شد. ونگوگ گوش چپش را برید. ولی گوش راستش را نقاشی کرد....
مرد در آینه به خودش نگاه کرد. قوز پشتش بیشتر شده بود و شانههایش افتادهتر. آه کشید. مثل دیروز، دو...