بیدرنگ بیدار شد. ایستگاه آخر بود و از مقصد جا مانده بود......
سوسک ها ! سوسک پیر رو به سوسکها کرد و گفت : می دانید ! اگر روزی جنگ جهانی رخ دهد ؛ ما فرمانروای ج...
در تنگدستی که بزرگتر شد، فقط با لباسهایش ارتباط تنگاتنگی داشت....
فرضیه ! اکثر سیاستمداران برای موفقیت در کارشان از فرضیه ی شترمرغی استفاده می کنند. آنها از این طریق...
وقتی ازدواج کردیم، هر دو دیپلم داشتیم. من برای نان، دویدم؛ او برای مدرک. با این باور که «هر چه کن...
اولش فقط یک خطا بود؛ همانطور که میگویند: «یک دیوانه سنگی را به چاه میاندازد که صد عاقل نمیتوان...
صبح که بیدار شدم، صدایم نبود. نه اینکه گلو درد داشته باشم؛ صدا انگار تصمیم گرفته بود نیاید. دهانم...
همه بغلش کردند. یکی با خنده، یکی با گریه، یکی فقط برای اینکه نوبتش نگذرد. من آخر صف ایستاده بو...
برف زیر کفشهای مردانهام خرچخرچ میکرد و نفسهایم در هوای یخزده به بخار سفید بدل میشد. در پیاده...