-:« بابا، کی میریم شهربازی؟ من حوصلم سر رفته خب. » -:« بذار یکم استراحت کنم. بیدار شم می برمت. چرا ...
شوهرخواهرش بیکار بود. قرار بود تا عصر برود به خواهرش سری بزند. روزه گرفت....
-به شرفم قشم دلم میخواد پای عشق تو بمونم؛ اما شکاف بینمون خعلی عمیقه... -پر کردن این شکافا، فقط یه...
سرش پر از هیچ بود. قرصها را بالا انداخت. دراز کشید و چشمانش را بست. دلیلی برای نفس کشیدن پیدا نک...
دلش می خواست بهترین خریدار عالم به سراغش بیاید. سال ها منتظر بود این معامله انجام شود. تصمیم داشت اگ...
« سقای دشمن » - « من اگه می دونستم اون دوره گرد دزده که نمی رفتم براش آب بیارم » پلیس داشت گزارش س...
چاره ای نداشت. دیر شده بود. پسرک گریه کرد. می خواست باز هم شیر بخورد. شاید هم می خواست او از پیشش نر...
نه. چاره نداشت. بالاخره باید پایش را از روی مین ضدنفر برمیداشت....
تا دیروقت در تعزیه نقشش را بازی کرده بود. دیر خوابیده fود و حالا دیر آمده بود. به دم در کلاس رسید. ن...