-پاتو از رو دمم وردار... -آخه بیچاره، تو اگه دم داشتی، لااقل تو طویله رات میدادن......
شویش تا امروز بیش از هزار بار به او گفته بود:"زن یعنی همدم". امروز دست همدم را گرفت آورد خانه!...
پکی به وافورش زد و سمت آسمان فوت کرد. ستارهی اقبالش میان دود محو شد....
پسرک دستفروشی که رنگ به صورت نداشت،فرفرههایی که در باد میچرخیدند را نشان میداد:"خانم، آقا، برای ش...
حواسم نبود. دو ویلچر خریدم!...
نمی خواست سربار باشد. جاوید الاثر شد....
نمی خواست سربار باشد .جاوید الاثر شد...
احیا شد. اسمش را گذاشتند رضا!...
☆☆ در خانه او☆☆ دست هایش از شوق می لرزید. تمام آن سال زمین و زمان را پرس و جو کرده بود. حالا دیگر...