نور کهربایی غروب، از لای شیشههای غبارگرفته¬ی پنجرهی آتلیه قدیمی عکاسی در خیابان جمهوری، به درون می...
_زخمت عمیق نیست. خوب میشی. مُرد....
از همه تنقلات روی میز خورد آخرین دانه انار در حلق اش پرید . یلدا عزا شد ......
روز عقد، عروس گفت: «برای اینکه همیشه بمانی، مهریهام دست و پای چپت باشد؛ همان سمتی که قلبت میتپ...
جرمش جمع آوری پروانه بود؛ پروانه های ۱۵ تا ۲۰ ساله....
در ترسِ ظلمت، فقط چراغِ خانۀ ایمان روشن بود....
طناب دار، مزد خاموشیاش شد!...
دیکتاتور خانه بود، اما قدرت خرید نداشت!...
سکوت، آخرین خیانت به خودش بود!...