پهنه آسمان شده بود میدان دعوا...ابرهای سیاه سرشاخ می شدند و در هم می پیچیدند و می غریدند و ابر مغلوب...
پاشنه را کشید و گفت: احساس میکنم کمی برایم بزرگ است. گفتم: تو توی سن رشد هستی، همین کفش چند ماه دی...
-" صد بار گفتم پاپیم نشو ! " این را که میگفتی ، جرات نگاه کردن به صورتم را نداشتی . فقط روسریم را ک...
زن دست روی گردی شکمش کشید و به گنبد نگاه کرد. گفت: نذر کردم این دفعه بچهام سالم به دنیا بیاد. م...
نیمه شب بود . دخترجوان پشت سر مرد توی خانه رفت. گفت: اول پول. درِ اتاق زنش باز بود . مرد زیر گوش دخت...
به نام خدا انگشتش روی ماشه ی سرد می لرزید و لوله ی اسلحه زیر گلویش اصرار به شلیک داشت . کافی بود ...
یک بسته ی شمع دیگر مانده بود . میفروخت ، شام شبش جور میشد . چشمان ریزش را تنگتر کرد . همان پسرکی بود...
بعد از صدای انفجار، صدای هق هقِ کودکش را شنید. با این سمفونی غم انگیز، به خواب ابدی فرو رفت.....
«رهایی» امضا کرد و خودکار را سر جایش نشاند. زیر لب زمزمه کرد: _این هم از آخرین میلهی قفس. ت...