مادر
✍️ ارسال داستان جدیدزنگ آخر، دخترکِ لاغر کنار میزم ایستاد: «خانم؟ شما خیلی مهربان هستید مثل مادرم.»
چند روز بعد، در پروندهاش این جمله را دیدم: «مادر، در نوزادیِ کودک فوت شده است...»
چند روز بعد، در پروندهاش این جمله را دیدم: «مادر، در نوزادیِ کودک فوت شده است...»
نویسنده: شعله جهانگیری
شهر: تهران
تاریخ انتشار: ۱۴۰۵/۰۶/۱۵
بازدید: ۱
امتیاز داور: ۰
امتیاز کاربران: ۰ (جمع کل) | میانگین: ۰ از ۱۰ (۰ رأی)
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.