جبران
✍️ ارسال داستان جدیدتایر سوراخشده را که جدا کرد، کسی صدایش زد. پسرک با روپوش مدرسه و برگه به دست، جلوی تعمیرگاه ایستاده بود و لبخند میزد:
- همه رو بیست گرفتم. گفتم نمیذارم زحمتهات هدر بره بابا.
مرد خندید. جلو رفت و پیشانی پسرک را بوسید.
- همه رو بیست گرفتم. گفتم نمیذارم زحمتهات هدر بره بابا.
مرد خندید. جلو رفت و پیشانی پسرک را بوسید.
نویسنده: مولود توکلی
شهر: اراک
تاریخ انتشار: ۱۴۰۳/۰۱/۰۷
بازدید: ۲۸۸
امتیاز داور: ۰
امتیاز کاربران: ۰ (جمع کل) | میانگین: ۰ از ۱۰ (۰ رأی)
نظرات کاربران
هنوز نظری ثبت نشده است.